خرید بک لینک
روح از بدنم بلند شد، سبکی بیقرار کننده ای بود. در سرم مورچه میدوید. کسی به زانوهایم چنگ میزد و چشم هایم سیاه بود.کنترلی بر وجودم نداشتم طپش قلبم طوری بود که دستم را به لرزه میانداخت. نه بیدار بودم

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:54

در درونم غمي ريشه دوانده كه آن هم عقيم است. حتي غمهايم بيبار و برگاند. آبستن درختي هستم جوان و غبراق كه ثمري ندارد و تنها شيره جانم را ميمكد. در برابرم شكافي است كه برگها و شاخههای درخت را ميبل

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:54

آزادي [يا به باور من اختيار بشر] يعني فهميدن اينكه هرگز نميتوانيم به يقين برسيم؛ يعني دريافتن و پذيرفتن مسئوليت انتخابي كه همه جوانب آن قابل سنجش نيست. صفحه 41اگر نتوانيم به درك معقول و متعادلي از مع

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:54

و شاید تقدیرش چنین بود که لحظهای از عمرش را با تو همدل باشد.ایوان تورگنیفAnd was it his destined partOr was he fated from the startto live for just one fleeting instantwithin the purlieus of your hea

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:54

نگاه کن که غم درون دیدهامچگونه قطره قطره آب میشودچگونه سایهٔ سیاه سرکشماسیر دست آفتاب میشودنگاه کنتمام هستیم خراب میشودشرارهای مرا به کام میکشدمرا به اوج میبردمرا به دام میکشدنگاه کنتمام آسمان منپر

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:54

خوشبختی، آزاد بودن از اجبارهای برونی و به ویژه رهایی درونی از این اجبارها و موقعیت های است که می تواند درد و ناراحتی ایجاد کند. خوشبختی در آغاز کردن است نه در به هدف رسیدن.اگر به سرنوشت و تقدیر معتقد

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:54

یک دریچه آزادی باز کن به زندانمیک سبو پر از شادی خرج کن که مهمانمابر نقره افشان شو تا چو تاک بارآورپیش دست و دلبازان دست و دل بیفشانمیک چمن صفا داری باز کن به رویم دربر بساط گل بنشین در کنار بنشانملحظ

برچسب: نویسنده: مهراد کاشفی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:54

صفحه بندی